تبليغاتX
عروج
عشق آبی ست و در پایان به آسمان می رسد .
 

       روی هر شانه سری وقت وداع می گرید...!!!

           آخرین تماشایت را پلک نخواهم زد.!!!

                                                         سکوتم را معنای دیگریست...

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 13:30  توسط سمیه مهدوی | 
 به باغ خیالم تو هم آمدی

تو ای مهربان، باوفا آمدی

دمی با دل خسته ی من نشستی

و با آه من، مهربانم شکستی!

به پاس نگاه پر از مهر تو ...

تمام نگاهم پی گام تو.!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 13:16  توسط سمیه مهدوی | 

عطر نرگس

رقص باد

نغمه ی شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار...

خوش به حال روزگار...!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 فروردین1388ساعت 12:33  توسط سمیه مهدوی | 

 

 قلب من و تو را
 پیوند جاودانه مهری ست درنهان
 پیوند جاودانه ی ما ناگسسته باد
 تا آخرین دم از نفس واپسین من
 این عهد بسته باد . 

                                 «حمید مصدق»



  

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 11:10  توسط سمیه مهدوی | 

 

دلم گرفته ست

بار خدایا چه دلتنگی عجیبی ست!!!

گاه تنها باید سکوت کرد...

ناله ی بغض آلود من با چشمانی بارانی

همراه می شود به سوی حرمت

آه که چقدر دلم می خواهد آنجا باشم

و به اندازه ی تمام دلتنگی ام

و به اندازه ی تمام تنهائی ام

اشک بریزم!!!

چه کنم؟

دورم...

اما... نه!!!

کبوتر دلم به سویت پر می کشد...

 دستانم را از همین جا به سویت دراز می کنم

از همین جا زیارت می کنم تو را

از همین جا با تمام وجود تو را می خوانم:

یا ضامن آهو!

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 17:40  توسط سمیه مهدوی | 

 

    گاهی سختیها و غمها ما را از تاریکی به سمت روشنایی هدایت می کنند... همیشه لذت واقعی در چیزیست که برایمان مقدر شده است، مهم اینست که امیدمان به خداوند را از دست ندهیم . در  زمانه ای که عشق چون پرستوی مهاجر از قلبها کوچ کرده است و تردید چون پیچکی از دیوار احساس بالا رفته، در روزگاری که نمیتوان با هر کسی همدل شد، «تو» بسان ستاره ای در آسمان قلبم می درخشی...آری، وقتی ستاره ای چشمک می زند، یعنی هنوز امیدی هست.!!!

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 12:28  توسط سمیه مهدوی | 
 

 زمان طولانی میشود برای کسانیکه غصه دارند...

کوتاه میشود برای کسانیکه شاد هستند...

دیر میگذرد برای کسانیکه منتظر هستند...

زود میگذرد برای کسانیکه عجله دارند...

اما ابدی میشود برای کسانیکه عاشق هستند!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 0:53  توسط سمیه مهدوی | 
 

 مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است.

                                             امام حسین علیه السلام 

محرم که آغاز می شود،غمی بزرگ دلها را فرا می گیرد و اشک را اختیاری نیست. یا حسین (ع)!از عظمت عشق تو همه جا می گویند... و از پایداریت در راه ایمان و عقیده ات... تا آنجا که از عزیزترین و نزدیکترین کسانت گذشتی...علی اصغر شش ماهه،رقیه ی سه ساله،علی اکبر جوان و...

 چه شجاعتی!!!

چه ایثاری!!!

و چه صبری!!!

چه کسی اینگونه بر می تابد؟!

آری،اینست رازی که تاریخ پس از گذشت اینهمه سال هنوز حماسه ی حسین (ع) و عاشورا را روایت می کند. برای عظمت و قداست عشق تو واژه ای در خور نمی یابم،شرمسارم... چیزی ندارم جز اشکهایی که در رثایتان و مصیبتهایی که بر شما روا داشتند...

لعنت خداوند بر آنان باد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 دی1387ساعت 0:51  توسط سمیه مهدوی | 

 

 

تو مرا می فهمی

من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است...

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دلم می مانی.

                            *****

آسمان امشب رنگ خدایی دارد و تو گویی به زمین نزدیک است...!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 19:18  توسط سمیه مهدوی | 
 

کسی آرام می آید

نگاهش خیس عرفان است

قدمهایش پر از معنا

دلش از جنس باران است

کسی فانوس بر دستش

بسان نور می آید

امید قلب ما

روزی ز راه دور می آید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 22:45  توسط سمیه مهدوی | 
  

      

*گاهی در انتهای خارهای یک «کاکتوس»، به غنچه ای زیبا می رسی که «ماه» را روی لبانت می نشاند.   

 * بالاترین حقایق وجودمان، درعمیق ترین احساساتمان نهفته است. 

 * «ایمانی» که در دل یک دانه انتظار می کشد،معجزه ی زندگی را نوید می دهد... اما نمی تواند خیلی زود آنرا اثبات کند.

*تواناترین مترجم کسی ست که «سکوت» دیگران را ترجمه کند. شاید سکوتی تلخ، گویای دوست داشتنی شیرین باشد.

*فقط کسانی معنای «دلبستگی» را می فهمند، که طعم «وابستگی» را چشیده باشند.

*آنهایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند، نمی دانند «پاییز»همان «بهار» است که «عاشق» شده است.

*شاید بهترین بخش از زندگانی،آن لحظه ی بی نام و نشان و فراموش شده ایست که در آن ،عمل ما برخاسته از محبت و عشقی ژرف باشد.

*می دونی وقتی «خدا» داشت بدرقه ات میکرد، بهت چی گفت؟!

جایی که میری مردمی داره که می شکننت، نکنه غصه بخوری!!! من همه جا باهاتم... تو تنها نیستی...

تو کوله بارت «عشق»میزارم که بگذری...

 «قلب» میزارم که جا بدی...

«اشک» میدم که همراهیت کنه و ...

«مرگ» که بدونی چشم براهتم و برمی گردی پیشم.          

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 18:23  توسط سمیه مهدوی | 
 

«عشق» این واژه ی سه حرفی و در معنا بس با قداست!!! عشق با سکون منافات دارد. وقتی عشق آمد،غرور وتکبر جائی ندارد و «خود خواهی» به «دیگرخواهی» تبدیل می گردد.عشق را موسیقی دلنوازیست که تنها با «دل» می توان آن را دریافت... شاید در سکوت،لبخند،نگاه،بغض... و«باران عشق» آهنگ زیبای دوست داشتن و یگانگی ست... باران عشق نجوای دو نگاه است... باران عشق سخاوت دستی ست که دست دیگری را به گرمای محبت می فشارد... باران عشق دلتنگی قلبی ست که برای قلب دیگری می تپد... باران عشق بغض سنگین گلوئی ست که در برابر پروردگار به ناگاه می شکند... وقتی باران عشق باریدن بگیرد،می توان شوق نگاه دخترکی غمگین را که تنها با داشتن عروسکی شاد می شود،دید...می توان لبخند خشکیده ی پیرزنی رنجیده خاطر را که از جور زمان گوشه ی عزلت اختیار کرده،دید... باران عشق را می توان در بوسه ای بر چشم های نگران مادر و دستان پینه بسته ی پدر دید... آری ،آنگاه که باران عشق فرود آید،دنیایمان رنگ خدائی می گیرد، چراکه خداوند – خود- خالق عشق است و آن را در  وجود بندگانش به ودیعه نهاده است.

بارالها! باران عشق را هر لحظه نثارمان کن و ما را لحظه ای به حال خود وامگذار... ما را یاری ده تا به عشق ایمان بیاوریم... ما را از آن دسته بندگانت قرار ده که آنچه را برای خود می پسندیم ،برای دیگران نیز بپسندیم و آنچه را برای خود نمی پسندیم،برای دیگران هم نپسندیم.  «آمین»

من از باران عشق می نوشم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 12:37  توسط سمیه مهدوی | 
 

 

    رمضان ماه خوبی ها،ماه رحمت و آمرزش،بهترین ماهها،ماه خیر و برکت،ماه شکوفایی غنچه های معنویت ،ماه تزکیه و از خویش تا خدا رفتن ... براستی که خبر از گشایش درهای بهشت و پرواز از زمین تا ملکوت می دهد. بارالها حال که آغاز این ماه مبارک با بارش باران رحمت تو آغاز گردیده است، و از آنجا که هیچ کار تو بی حکمت نیست،بر همه چیز قادر هستی و بدون خواست تو برگی از شاخه جدا نمی شود،برای لحظه ای ما را به حال خویش وا مگذار،به دلهای ما آرامش عطا کن و حاجتهای خیر همه ی بندگانت را اجابت فرمای. «آمین»

رمضان ، ماهی است که در آن قرآن فرو فرستاده شده است ؛ [ کتابی ] که مردم را راهنما و[ در بر دارنده ] نشانه های آشکار هدایت ومیزان تشخیص حق از باطل است .  سوره مبارکه ی بقره آیه 185

*رمضان، رمضان نامیده شد؛ زیرا گناهان را می سوزاند . پیامبر اکرم (ص)

*هرگاه فردی از شما دوست داشته باشد که با پروردگارش سخن بگوید، قرآن بخواند. پیامبر اکرم (ص)

دعای روزه دار رد نمی شود . پیامبر اکرم (ص)

*خداوند در هر شب ماه رمضان می فرماید:« به عزت وجلالم سوگند ، به فرشتگان فرمان داده ام درهای آسمان را بر روی بندگان دعا کننده ی من بگشایند ».     پیامبر اکرم (ص)

*ماه خدا به سوی شما روی آورده است ...  جان شما در گرو اعمال شما است، پس آن را با استغفار آزاد کنید . پیامبر اکرم (ص)

*دعای شما در این ماه به اجابت می رسد .  پیامبر اکرم (ص) 

*هر کس شب قدر را احیاء بدارد، تا سال آینده عذاب از او برداشته می شود. پیامبر اکرم (ص)

*هر کس از روی ایمان و برای رسیدن به ثواب الهی، شب قدر را به عبادت بگذراند، گناهان گذشته اش آمرزیده می شود. پیامبر اکرم (ص)

*قلب ماه رمضان «شب قدر» است .  امام صادق (ع)

*مقدرات در شب نوزدهم تعیین، در شب بیست ویکم تایید و در شب بیست وسوم ماه رمضان امضا می شود . امام صادق (ع)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 11:14  توسط سمیه مهدوی | 
 

تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد

                                  حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد!!!

                                   «اللهم عجل لولیک الفرج»

+ نوشته شده در  شنبه 26 مرداد1387ساعت 23:11  توسط سمیه مهدوی | 

 

 

- چیز های زیادی اطراف ما هستند که زندگی را زیبا و با ارزش می کنند...

چیزهایی مثل پرتو نور خورشید بهنگام طلوع و تصویر غروب آن

مثل تبسم قشنگی که بر لبان طفلی نقش می بندد

مثل آواز یک قناری تنها که برای دلش می خواند

مثل گنجشکی که از برکه ای کوچک آب می نوشد

مثل صدای موسیقی دلنشین آب چشمه ای که جاری می شود

مثل بوی خاک باران خورده

مثل رقص برگهای درختان وقتی آهنگ نسیم شروع به نواختن می کند

مثل چشمک زدن ستاره ها در آسمان سیاه شب

مثل تلاطم امواج زیبای دریا

 و مثل تولد...

 خوب نگاه کنیم، همه آیات  و نشانه هایی از« آفریدگار» است.

 تو را سپاس معبود من!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مرداد1387ساعت 22:46  توسط سمیه مهدوی | 

 

از دل و دیده گرامی تر هم آیا هست ؟

دست... آری زدل و دیده گرامی تر، دست !

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن وجان

بی گمان دست گرانقدر تر است .

هر چه حاصل کنی از دنیا

دستاوردت دست !

هر چه اسباب جهان باشد در روی زمین

دست دارد همه از زیر نگین  !

سلطنت را که شنیده ست چنین  ؟!

شرف دست همین بس  که نوشتن با اوست !

خوش ترین مایه ی دلبستگی من با اوست.

در فرو بسته ترین دشواری

در گران بار ترین نومیدی

بارها بر سرخود بانگ زدم

هیچت ار نیست مخور خون جگر

دست که هست !

بیستون را یاد آر...

دست هایت بسپار به کار

کوه را چون پر کاه از سرخود بردار !

وه چه نیروی شگفت انگیزی ست...

دست هایی که به هم پیوسته ست !

به یقین ، هر که به هر جای ، درآید ز پای

دست هایش بسته ست !

چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست

پرچم شادی و شوق است که افراشته ای ...

لشکر غم خورد ، ار پرچم دست تو شکست !

دست ، گنجینه مهر و هنر است ...

خواه بر پرده ساز

خواه در گردن دوست

خواه بر چهره ی نقش

خواه بر دنده ی چرخ

خواه بر دسته ی داس

خواه در یاری نابینایی

خواه در ساختن فردایی !

آنچه آتش به دلم می زند

 اینک هردم ، سرنوشت بشر است ...

داده با تلخی غم های دگر دست به هم

بار این درد و دریغ است که ما

تیرهامان به هدف نیک رسیده  ست ، ولی

دست هامان نرسیده ست  به هم !!!

                                                                      «فریدون مشیری»

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 12:44  توسط سمیه مهدوی | 

 

 چه زیباست لابلای «خنده هایت»پرسه زدن

بی چتر به شوق خیس شدن

ـ مثل آن کودک ده ساله ی شعر دبستان ـ

زیر«نگاهت» دویدن ...

«کنارت» آرام گرفتن  و میان امواج «گیسوانت» پنهان شدن !!!

تو ای همه خوبی ... همه مهر !!!

                                               *****

                 با دل آرامی مرا خاطر خوش است

                                             کز دلم یکباره برد آرام را !!!

                                                           

راستی دستانم هنوز بوی عطر بهار نارنج  می دهند ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 13:6  توسط سمیه مهدوی | 

 

زندگی دفتری از خاطره هاست

یک نفر در دل شب، یک نفر در دل خاک ...

یک نفر همدم خوشبختی هاست، یک نفر همسفر سختی هاست ...

چشم تا باز کنیم ، عمرمان می گذرد !!!

ما همه همسفریم.

*****

زندگی شیرین است

زندگی فرصت سجده به دستان خداست

زندگی صحنه ی عاشق شدن است ...

زندگی چیدن یک نسترن از باغ گل است

زندگی قامت شمعی ست که کوتاهی آن پرمعناست!!!

زندگی شیرین است .

*****

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست ...

خرم آن نغمه که مردم بسپارند بیاد ...

*****

و...

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت ،از یاد من وتو برود !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 11:58  توسط سمیه مهدوی | 

 

دل اگر رفت شبی ، کاش دعایی بکنیم!!!

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 1:12  توسط سمیه مهدوی | 

 

 دريا

 مه آلوده ، رويايي ، با طراوت

لبريز از ابهام ، اما سرشار

جاده هاي متروك دلم را

در نورديدي!

تنهاي تنها بودم  

اما تو

با آن نگاه دلنشينت

بردي به آرامي دلم را ...

تا اوج باهم بودن و ماندن

تنها براي هم نواي مهر را خواندن

فصل قشنگ (( عشق )) را خواندن

لمس بهار و هر چه زيبائيست

در يك نگاه ساده فهميدن

آري بهار و هر چه زيبائيست

با بودنت در قلب من زيباست

دنياي من با بودنت روياست

روياي من تا انتها درياست ...

درياي من سرشار از آرامش ،

آرامشم لالايي غمهاست .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 12:42  توسط سمیه مهدوی |